
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() ذکر مصائب تخریب و غربت ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام
چشمم همين كه گشت خوشاقبال، گريه كرد ياد بـقـيع كرد و به هر حال گريه كرد همراه چار قـبلۀ حاجـات اشک ریخت هـمپـاى چـار كـعـبـۀ آمـال گـريـه كرد يکباره چار كوه كجا بر زمين نشست؟ هفت آسمان به هـشتم شـوّال گريه كرد در كوچه، مادرى به زمين خورد و مجتبى با يادِ آن شكـسـته پـر و بـال گريه كرد با يـاد نـيـنـوا چه به سـجـّاد مىگـذشت بعد از پدر، قريبِ چهل سال گريه كرد با داغ بـاقـر و غـم صادق دلم شكـست حتّى به روی شانۀ من، شال گريه كرد بعد از مـديـنـه، نـوبت كـربـبـلا رسـيـد آن جا كه تل به سر زد و گودال گريه كرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب تخریب و غربت ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام
چارتا گنبد کنار هم، عجب قابی! که نیست خیرهام شبها به سمت چار مهتابی که نیست چارتا اذن دخـول از چارتا باب المراد میروم سمت بهشت از چارتا بابی که نیست گوشۀ صحـن حسن میایستم با احـترام دلخوشم در آرزوهایم به آدابی که نیست در میان زائران گاهی به کـنجی قانعـم گرم قرآن خواندنم در کنج سردابی که نیست با دو رکعت عاشقی بالای سر، حالم خوشست سجده کردم بارها در بین محرابی که نیست میروم نـزدیـک سـقـّاخـانـۀ اُمُّ الـبـنـین تشنهام، باید بنوشم جامی از آبی که نیست خادمی میبیـندم هر گاه پلکم بسته ماند با پر قو میشوم بیدار از خوابی که نیست صحن و ایوان و رواقی نیست شاید، من ولی حاجتی دارم که میگیرم از اربابی که هست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب تخریب و غربت ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام
غـربـتآبـادِ دیـار آشـنـایـیهـا، بـقـیـع! هـمـدم دیـریـنـۀ غـمهای نـاپـیـدا، بقیع! در تو حتّی لحظهها هم بیقراری میکنند ای تـمام واژههای درد را معـنا، بقـیع! سنگفرش کوچههایت، داغهای سینهسوز شمع فانوس نگاهت، چشم خونپالا بقیع! تو بــلور روشـنـاییهای شـهـر یثـربی چون نگینی مانده در انگشتر بطحا، بقیع! هـمصدا با قـرنها مظلـومی آل رسول حنجری کو تا در این غربت کند آوا، بقیع! وسعت غمهای تو، دلهای ما را میبَرَد تا خدا، تا عشق، تا تنهـایی مولا، بقیع! قصّۀ مظلومیاش را با تو گفت آن شب که داشت در گلو، بُغض غریب ماتم زهرا، بقیع! در هجوم تیرگیها، در شب سردِ سکوت حسرتی میبُرد خورشید جهانآرا، بقیع! سیل اشک دیـدهها بـگـذار تا دریا شود این گره از چشم جان عاشقان بگشا بقیع! ای بهشت آرزو، گمکردۀ جانهای پاک ای زیارتگـاه یک عـالـم دل شیدا بقیع!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب تخریب و غربت ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام
باز كن بر روى من آغوش جان را، اى بقیع تا ببینم دوست دارى میهمان را، اى بقیع خاكى اما برتر از افـلاك دارى جایگـاه در تو مىبـینم شكوهِ آسـمان را اى بقیع پنج خورشیدِ جهانافروز در دامان توست كردهاى رشك فلك این خاكدان را اى بقیع میرسیم از گرد ره با كوله بار اشك و آه بار ده این كاروانِ خستهجان را اى بقیع جز تو غمهای على را هیچ كس باور نكرد میکشى بر دوش خود بارى گران را اى بقیع باز گو با ما، مزار كعـبۀ دلها كجاست در كجا كردى نهان آن بینشان را اى بقیع قطرهاى، اما در آغوش تو دریا خفته است كردهاى پنهان تو موجى بیکران را اى بقیع چشم تو خون گرید و «پروانه» مىداند كجاست چشمۀ جوشان این اشكِ روان را اى بقیع
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب تخریب و غربت ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام
در مـاتـم سر چـشـمـههای پـاکیِ خاکی خـون میچکد از زمزم افـلاکیِ خاکی روی دلم حک میکنم، حکّاکیِ خاکی: قـربـان آن چـار آفــتـاب خـاکیِ خـاکی هفت آسمان از داغ اینها خوندل خورده خاک بقیع افلاک را در غـم فـرو بُرده وارد شدن در وادی طور خدا سخت است از پشت نرده دیدن آئینهها سخت است تنـهـایی اربـابهای با وفا سخت است گریه کنی اما بدون سر،صدا، سخت است گـریهکـنـانـش آسـتـیـنی در دهن دارند اینجا نگهبان هـایشان دست بـزن دارند سهم دل عاشق به جز نامهربانی نیست زوّار را قـدر سلامی هم امـانی نیست از گنبد و گلدسته و ایوان نشانی نیست بال کـبـوتـرها نـبـاشد، سایـبـانی نیست مانند این غم هیچ داغی را نخواهی دید جز ماه در شبها چراغی را نخواهی دید دست بـلا بـذر جـدایی را نکـارد کاش دشنه برای قـلب شیـعـه برنـدارد کاش خاک بـقـیع اندوه بیحـد را نیارد کاش از ابـرهای آسـمـان بـاران نـبارد کاش وقتی بباری کار ما مشکل شود باران! قـبـر امـامـان غـریـبـم گِـل شود باران تا کِـی گـلـوی مـا اسـیــر آهِ غـم گـردد ایکاش یک ذرّه از این اندوه کم گردد انـگـشـتـری مـادرم نـذر حــرم گــردد تا صحن و ایوانِ "حسن جانم" علم گردد باید غـریب خـویش را یـاری کنم آخر بـاید بـرای مـجـتـبـی کـاری کـنم آخـر شهر نـبـی آلِ عـبا را زجـر سختی داد بعد از پیمبر مرتضی را زجر سختی داد ناموس شاه لافـتیٰ را زجـر سختی داد پسکوچههایش مجتبی را زجر سختی داد این بغضِ سنگین سالیانی در دلم مانده فرزند زهـرا مثـل مـادر بیحـرم مانده این خاک را آخـر حـسنآبـاد میسازیم مـنـبر به نام بـاقـر و سجـاد میسـازیم ایـوانطـلا و پـنـجـره فـولاد میسازیم صحنی شبیه صحن گوهرشاد میسازیم شبهای جمعه "ناحیه" با آه میخوانیم مانند مشهـد "آمدم ای شاه" میخـوانیم باد موافق زلف شب را گیس خواهد کرد تصویر مرقد چشم ما را خیس خواهد کرد دارالقلم را رهبرم تأسـیس خواهد کرد هر ساعتش علامهای تدریس خواهد کرد پایان هر درسی سلام و روضهای برپاست با نام صادق در مدینه حوزهای برپاست بـالای گـنـبـد بـال و پـرهـا باز میماند سـجـادۀ خـونـیـنجـگـرها باز میمـاند راهِ حـرم وقـت سـحـرهـا بـاز میمـاند زُوّار مـیآیـنـد و درهــا بـاز مـیمـانـد در دست هر خادم گُلاب و جام میبینیم نـقـارهزنهـا را به روی بـام میبـیـنیم باید پری از شهپرِ باب الحوائج ساخت حوضی به نام اصغرِ باب الحوائج ساخت تمثال مَشکی سردر بابالحوائج ساخت صحنی به نام مادر بابالحوائج ساخت در مضجع اُمُّ البـنـین ریحانه میریزیم پائین پایش طرحِ "سقـاخانه" میریزیم روضه که میخوانی بگو هی آب، آب آنجا روضه بخوان از تشنگی بیحساب آنجا زنجیر میبینی بگو وای از طناب آنجا تا آب نوشیدی بگو وای از رباب آنجا سـقّـا کـنـار عـلـقـمـه قـدّش هـلالـی شد سهم رباب از آب، تنها مشکِ خالی شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب و غربت ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام
قسم به غربت خاكی كه فوق تفسیر است هـوای شعـر برای بقـیع دلـگـیر است نفس كـشیدن بین غـبارها سخت است سرودن از حرم بی مزارها سخت است چگـونه شعر بگـوید دلی كه میگـیرد الا بـقـیـع! چـرا شـاعـرت نـمیمـیـرد قـرار نیست تو را بیسـبب بهـانه كنم ولی بگـو كه دلـم را كجـا روانـه كـنم كبوتری كه در این خانه لانه داشته است در آسـتـان رضـا آشـیـانه داشـته است چگونه باخبر از آن سرای درد و غم است دلش خوش است كه نامش كبوتر حرم است بقـیع، سامره و كـربـلا و مشهد نیست در این سرا خبری از رواق و گنبد نیست بقـیع مثل نجـف نیست تا كه مهـمانش بـه راحـتـی بـنـشـیـنـد مـیـان ایـوانـش ولی بقـیع، بهـشـتیست با چهار مزار بـقـیع مـژدۀ سـالیست با چـهـار بهار چهار مظهر غـربت، چهار تن مظلوم چهار قبر غـریب از چهارده معصوم فقط میان بقـیع است این قـرار و تمام به یك سـلام شـوی زائـر چـهـار امـام ولی نه، آه دلـم نـاتـمـام مـانـده هـنـوز به سینه حسرت عرض سلام مانده هنوز سلام از عمقِ دلِ دیدهای كه پُر ابر است به مادری كه بدون حرم، نه بی قبر است اگر سلام تو آتش به سینهات افروخت از آن دریست كه روزی میان آتش سوخت مرا ببخـش! نمیخـواهم آتـشـت بـزنم چگونه گویم از آن روز، خاك بر دهنم ز هرُم شعلۀ در، یاس را كه پژمردند در آن هجوم، علی را به ریسمان بردند میـان تـلـخـی آن صـحـنـۀ غـبـار آلـود شكـست قـامت مرد و مدینه شاهد بود از آن غروب غمانگیر چند سال گذشت كه باز خاطرۀ كوچه از خـیال گذشت مدیـنه هـمدم انـدوه دودمـان عـلیست و باز شاهد مردی ز خاندان علیست كـه بـاز آمــده آتــش در آســتــانــۀ او هزار شكـر كه محسن نداشت خانۀ او رسـیـدهانـد كه از بـاغ، لالـه را ببرند امـام صـادق هـفـتـاد سـالـه را بـبـرنـد تصورش چقدر سخت میشود ای وای بزرگ طایفه در كوچه میدود ای وای میان سـینۀ او روضـۀ مـدینه به پاست طنین روضهاش از «وای مادرش» پیداست عـزیز فـاطـمـه را بی اراده میبـردند هـمه سـواره و او را پـیـاده میبـردند دوید و از نفس افـتاد پـشت آن مركب دوید و از نفـس افـتـاد گـفـت یا زینب اگرچه رفت ولی قـامـتش خـمیده نبود به نی مقـابل چـشـمش سَر بُـریده نبود اگرچه رفت ولی سلسله به شانه نداشت به جای جای تنـش رد تازیـانه نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
دل را هماره حال و هوای بقیع توست انگـار پـشـت پـنـجـرههای بقـیع توست دور بـقـیع تو ز چه دیـوار میکـشـند؟ ملک وجود، صحن و سرای بقیع توست شیعه نفس که میکشد از عمق جان خود گـویی نـسـیـم روحفـزای بـقـیع توست بر پـادشـاهـی دو جـهـان نـاز میکـنـد آن دلشکـسـتهای که گدای بقیع توست غـم نیست گر بنای مزارت خراب شد در هر دل شکـسـته بـنـای بقـیع توست در مـروه و صفـا همه گـفـتـیم یا حسن ما را اگر صفاست صفـای بقیع توست ما کـیـسـتـیم تا به حـریـم تو رو نـهـیـم جـبریل، سرشکـسـتـۀ پـای بقیع توست یک خشت از مزار تو را هم نمیدهیم صد باغ خـلد کم به جزای بقیع توست اذن دخـول تـربت تو نام فـاطـمه است آوای یا حـسـیـن، دعـای بـقـیـع توست بردار سر ز خاک و بگـو قـبر فـاطمه ای خـفـته در بقیع! کجای بقیع توست؟ هر شب کـبـوتـر دل ما زائـر شماست هر جا رویم حال و هـوای بقیع توست گردون کتاب صبر تو را بوسه میزند «میثم» ز دور قبر تو را بوسه میزند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
ما نمیبـیـنـیم اما چارتا گـنبد که هست تا بلندای فلک، نوری از این مرقد که هست ما نـمیبـیـنـیـم اما قـامـت گـلـدسـتـههـا مطمئناً با ستون آسمان هم قد که هست ما ضریحی را نمیبینیم اما شک نکن دردمندی که شفا از دوست میخواهد که هست یا کریم از مهر تو گردد کبوتر، "یاکریم" پس میان بالها قطعاً وبالی بد که هست مهربانی تو هرگز نیست کتمان کردنی ردِ دستِ تو به سینه جای دستِرد که هست جای ما خالیست اما بر نسیمی از خیال یک دل بیتاب که سوی تو میآید که هست صحنها خاکیست اما آسمانها شاهدند چشمهایی که برایت خوب میبارد که هست بوی باران بهـشت آمد، دلـم را باد برد هرچه باداباد، سهمم گریۀ بیحد که هست از خـرابآباد میآیم به سوی این حرم این حرم قطعاً برایم بهترین مقصد که هست کربلا شبهای جمعه میزبان فاطمهست هر دوشنبه، او به یاد بچۀ ارشد که هست پس به جای زائرانی که کنارت نیستند مادری که عاشقانه دوستت دارد که هست فاطمه ثابت کند در این حرم از غربتت هیچکس حتی نباشد، عشق، صددرصد که هست نیست بُعـد منزل اما جای ایـوان حسن پنجره فولاد و سقاخانۀ مشهد که هست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
در درون سـیـنه آیـات خـدا دارد بقـیع گنجهای معنوی از مصطفی دارد بقیع ظاهراً خاموش میباشد به نزد مردمان لیک در دل نـالـۀ واغـربـتـا دارد بقیع زائرش را با نگاهی میهمان سازد کریم آری، آری؛ چون امام مجتبی دارد بقیع همچو زین العابدین، مولا علیّ بن الحسین یـادگـاری از شـهـید کـربـلا دارد بقـیع یا که همچون حضرت باقر، دُر دریای علم بر قـلوب اهل دانـش مـقـتـدا دارد بقیع یا که همچون حضرت صادق، رئیس فقه و دین در برش گنجینۀ صدق و صفا دارد بقیع نیست گرچه تربت زهرای اطهر، آشکار لیک رنگ و بویی از خیرالنّسا دارد بقیع مـرقـد امّ الـبـنـیـن و فـاطـمه بـنت اسد دستههای گل ز اشک چشم ما دارد بقیع
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
بـاران غـم مـیبـارد از چـشـم تـر من خون میچکد از چشمههای کوثر من هـر شـب سـر سـجـاده “آه” آشـنـایــی رد میشود از کـوچههای حـنجـر من بوی بقیع و بوی خاک و بوی غـربت پـیـچـیـده بـیـن بـرگهـای دفـتــر مـن از غـربـت آئـیـنـههــا آتــش گــرفــتـم حتی نمـانـده چـیزی از خاکـسـتـر من ای کاش زائر، نه، کبوتر بودم امروز تا لااقـل یک سـایــبان میشد، پـر من حتی مـجـال گـریـۀ کـوتـاه هـم نیـست از بس نگـهـبان ریخته دور و بـر من هُـل داد پـیـش چـشـمهـایـم مــادرم را آوار شـد انـگــار دنــیـا بـر ســر مـن یک لحظه داغ کوچه را احساس کردم روی زمـیـن افـتـاد وقـتـی مــادر مـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
کاش همچون لاله سوزم در بیابان بقیع تا شبانگـاهى شـوم شمع فـروزان بقیع کاش سوى مکه تازد کاروان عمر من تا کنم بیتوته یک شب در شبستان بقیع کاش همچون پرتو خورشید در هر بامداد اوفـتم بر خـاک قـبرسـتـان ویران بقیع آرزو دارم بمـانم زنـده و با سوز حال در بغل گیرم چو جان، قبر امامان بقیع آرزو دارم بـبـیـنـم با دو چـشم اشکبار جاى فرزندان زهرا را به دامـان بقـیع آرزو دارم بـیـفـتـم بـر قـبـور پـاکـشان تا که گردم حایل خورشید سوزان بقیع آرزو دارم که اندر خدمت صاحب زمان قـبر زهـرا را ببـوسم در بـیـابـان بقیع آرزو دارم که همچون گوهر غلطان اشک از ارادت رخ نهم بر خاک ایوان بقیع اندر آنجا خفته چون قربانـیان راه حق اى مـؤیـد جـان عـالـم بـاد قـربان بقیع
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
هـستـیـم ما گـدای امـامـان بیحـرم پـایـنـده از دعـای امـامـان بیحـرم شـوق کـبـوتر دل ما شـیـعـیان شده پـرواز در هـوای امـامـان بیحـرم شکر خدا که روزیِ خود را گرفتهایم از سـفـرۀ عـطـای امامـان بیحـرم پُـر میشود ز هـیـزم دوزخ مسلـماً قلبی که نیست جای امامان بیحرم ما از حساب روز قیامت رها شویم بـا یک نـخ عـبـای امامـان بیحـرم شد منصب حقیقی هر شیعه نوکر و گـریـهکـنِ عـزای امـامـان بیحـرم اینان شهید کینه و زهـر جـفـا شدند جـانهـای ما فـدای امامـان بیحرم در زندگی غریب و پس از مرگ هم غریب کم نیست غُصّههای امامان بیحرم نه سایبان، نه صحن و سرا و نه خادمی غـم گـشـته آشـنـای امامـان بیحرم دلهای ما به کوری آل سعود پست شد صحن با صفای امامان بیحرم گویا خـراب شد حرم با صفـایـشان تا دل شـود سـرای امـامان بی حرم ایوان طلا و صحن و ضریحی میان قلب شد سـاخـتـه بـرای امـامـان بیحرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام و روضۀ امام مجتبی
ندارد روضهخوانی در جَـوارش نـبـاشـد سـایـهبـانـی بـر مـزارش بقـیعش خـلـوت است امّا نشـسـته زنـی بـا چـادری خـاکی کـنارش عجب آهـی بـه لـب دارد بـمـیـرم سراسـر روضه باشد روزگارش هــنــوز اِنـگــار دارد ردِّ پــایــی بـه رویِ چــادرِ غـرقِ غــبـارش به سیـنه میزند در صحنِ خاکی بــه یــــادِ راز دارِ بــیقــــرارش بـه زیـرِ مـعـجـرِ خـاکـی گـمـانـم که باشد لَختهخون بر گوشوارَش دعـایِ نـدبـه میخـوانـد کـنـارِ... مــزارِ خــاکـیِ شــبزنــدهدارش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام
دستی رسید و جـنّتِ ما را خراب کرد آن آسـتــانِ دفـعِ بــلا را خــراب کـرد لعنت بر آن کسی که برافراشت کینه را لعنت بر آنکه حالِ خـدا را خراب کرد یکبار، اصلِ آیـهٔ تـطـهـیر را نخـواند آلوده بود و صحن و سرا را خراب کرد کعـبه دلـش شکـست همینکه قـبـیلهای قـبـرِ چـهـار؛ قـبـلـهنـما را خراب کرد وهــابـیـت ادامــهٔ راهِ ســقــیــفــه بــود وقتی بقـیعِ غـرقِ صفـا را خراب کرد غصبِ فدک نـتیـجهٔ آن میشود هـمین غصبِ فـدک بنـایِ وفـا را خراب کرد غصبِ فدک به روزِ دهم، هم نکرد رحم انداخت نیزه! خاطرهها را خراب کرد پیـش پدر چند قـدم راه رفت و رفت... چشم حسود، حال و هوا را خراب کرد غصبِ فدک به نام علی کینه داشت! پس سر را شکست و لحنِ صدا را خراب کرد تیری که عمقِ حنجرِ شهزاده را شکافت حـالِ اذانِ کـرب و بـلا را خراب کرد غـصـبِ فـدک رسید به گـودالِ قـتلگاه خنجـر کشید و نظمِ قـفا را خراب کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام
بایـد بگـویم از غـم هـجـران این حرم از غـربت مـسـافـر گـریـان این حـرم باید بگـویم از غـم جـانـکـاه این دیـار از جان رفـته؛ از دل جـانان این حرم باید بسوزم از دل و از جان به اشک و آه با داغ غـربت و دل ویـران این حـرم چشم حسودِ دشمن دون عاقبت گرفت با دست فتنههای خودش جان این حرم اما دلـم هـمیـشه به آیـنده روشن است میبـینم عاقبت سر و سامان این حرم میبـینم عـاقـبت که شده نقـش قـابها آئـیــنـۀ ضـریـح خـراسـان ایـن حــرم این خاک بیحرم، حرمی ناب میشود روشن شود چـراغ شـبـستان این حرم خـواهد شـنـید گـوش تـمـامی خاکـیان از این دیار ذکـر حسن جان این حرم حک میشود دوباره به کوری دشمنان بـر آســتـانـه نـام امـامــان ایـن حــرم آخر به دست شیعه حرم میشود بهشت گـل میکـند دوبـاره گـلستان این حرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام
زمین از ظلم، غم دارد که اینجا آسمان خاکیست به باطن آسمانِ هفتم ست و در عیان خاکیست قنوتی نیست از دستی و از گلدستهای اینجا که زانوی زیارتنامه در این آستان خاکیست اذان را از بلنـدای مناره گـوش باید داد ولی صد حیف نام اعظم و نام اذان خاکیست نمیدانم چرا ویرانه، حتما حکمتی دارد و شاید که قبور اینجا برای امتحان خاکیست یقیناً مجتبی از فـاطـمه پیـشی نمیگـیرد نمیخواهد مزاری، تا که قبر بینشان خاکیست بقیع و گودیِ گودال را مأوای ما کردند برای دستگیری تاج سرها، جسمشان خاکیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام
سـینه شد از داغ تو لبـریز از فـریادها بر زمین افتاد زین غـم قامت شمشادها جای لبخـندی نمانده روی لبهای بقیع بر حریم این حرم رفتهست بس بیدادها پیکرش زخمیست این مرغ شکسته بال و پر بر گـلـویش مـانده جای دشنـۀ صیّـادها هر طرف را بنگری قبریست امّا بیرواق کی رود تصویر این ظلم عدو از یادها شد بهشت خاکیان تخریب با دست ستم وای از آل سـعــود ایـن زادۀ شــدّادهـا ای بقیعِ گشته ویران هیچ میدانی چرا میزند آتش به هر دل این خراب آبادها میوزد هر چند، گردد سوز دلها بیشتر در ضمیر خود شرار شعله دارد بادها میچکد خون دل مظلوم دائم بر زمین هست تا تـیغ جـنـایت در کـف جـلّادها شد بنا گر پـایههـای ظـلـم، آیـد یـار ما تا فـرو ریـزد ازو ارکـان این بنـیـادها بارالها در ظهور مهدیات تعجـیل کن دوخـتـه این آسـتـانه چـشـم بر امـدادها عاقـبت آباد میگردد بـقـیعِ غـرقِ نـور مـیشـود نـابـود از او فــتـنـۀ شـیّـادهـا خصم اگر آورده در زنجیر "یاسر" عشق را بگسلد آخر ز هم این حلـقهها، پـولادها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
بسكه پنهان گشته گُل در زیر دامان بقیع بـوى گـل میآید از چـاك گـریـبان بقیع مرغ شب در سوگ گلهایی كه بر این خاك ریخت از سر شب تا سحر، باشد غزلخوان بقیع نالههاى حضرت زهرا هنوز آید به گوش از فـضاى حـسرتآلودِ غـمافـشان بقـیع گوش ده تا گـریۀ زار عـلى را بـشنوى نیمه شبها از دل خونین و حیران بقیع این حریم عشق دارد عقدهها پنهان به دل شعلهها سر میكشد از جان سوزان بقیع از دل هر ذرّه بینى جلوهگر صد آفتاب گر شكـافى ذرّه ذرّه خـاكِ رخشان بقیع هر گل اینجا دارد از خون جگر نقش و نگار وه چه خوش رنگ است گلهاى گلستان بقیع بـستهام پیـمـان الـفت با مـزار عـاشـقان خورده عمق جان من پیوند با جان بقیع اى ولىّ حق، تسلاّ بخشِ دلهاى حزین خیز و سامان ده به گلزار پریشان بقیع سینه این خاكِ گلگون، هست مالامالِ درد كوش اى غمخوار رنجوران به درمان بقیع اى جهان آباد كن، برخیز و مهر و داد كن باز كـن آبـاد از نـو، كـوى ویـران بقیع چون ببیند هر غروبش مات و خاموش و غریب سیلِ خون ریزد «شفق» از دل به دامان بقیع
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام
چشمم همين كه گشت خوشاقبال، گريه كرد ياد بـقـيع كرد و به هر حـال گريه كرد همراه چار قـبلۀ حاجـات اشک ریخت هـمپـاى چـار كـعـبـۀ آمـال گـريه كـرد يکباره چار كوه كجا بر زمين نشست؟ هفت آسمان به هـشتم شـوّال گريه كرد در كوچه، مادرى به زمين خورد و مجتبى با يادِ آن شـكـسته پـر و بـال گريه كرد با يـاد نـيـنـوا چه به سـجّـاد مىگـذشت بعد از پدر، قريبِ چهل سال گريه كرد با داغ باقـر و غـم صادق دلـم شكـست حتّى به روی شانۀ من، شال گريه كرد بعـد از مـديـنـه، نـوبت كـربـبـلا رسـيد آنجا كه تل به سر زد و گودال گريه كرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
از جـنّت الـبـقـیع عـنـایت به ما کـنـنـد "آنان که خاک را به نظر کـیمیا کنند" بعد از حـدود یک سَده از غربت بقیع ای کاش درد بیحـرمـی را دوا کـنـند ایکاش گنبدی روی این چار باغ نور چون گـنـبـد حـریـمِ خـراسان بـنا کـنند باید به دست فرشچیان طرحی از ضریح همچون ضریح کرببلا دست و پا کنند جا دارد اینکه مثل نجف این حریم را صاحبْ مناره، صاحبِ ایوان طلا کنند باب الکریم، رکن اساسیست در حرم بـایـد دری بـرای گـدایـان جــدا کـنـنـد اینجا عزیز میشود آنکس که زائرست حاجت نگـفـته حـاجت او را روا کنند ایکاش بعـد اینهمه دوری و انتـظـار فـکـری برای مـرقـد خـیـرالنـسا کـنند ایکاش بهـر سـاخـتن صحـن مجـتـبی مـا را بـرای کـارگـریاش سـوا کـنـند آنـانکه رزق داده به عـالـم نگـاهـشان "آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند؟"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
ای با چهار حجّت حق همنشین، بقیع! تو! ای بهشتِ خاکیِ روی زمین، بقیع! گـاهی زیـارتی به نیـابت ز عـاشـقـان این اشتـیاق و حسرت ما را ببین بقیع زائر، ضریح، گنبد و گلدسته، سنگفرش تـقـدیر تو نـوشته شده اینچـنین، بقیع! روزی طوافْ دورِ ضریح تو میشود آری! قسم به عصر، به زیتون، به تین؛ بقیع! گـفتم بهـشت چـیست خـدایا؟ ندا رسید جـاییست بینـظـیر؛ شبـیه همین بقیع آل سـعـود رو به زوال است بیگـمان از بـرکـت ائـمّـۀ مدفـون در این بقـیع مائیم و فتح شبه جزیره که دور نیست آل سـعـود و این نـفـسِ آخـرین؛ بقـیع!
: امتیاز
|